![]() |
![]() |
|
| بمان، بنگر، بينديش، زندگي كن ... |
|
برخي عرفا مي گويند ما هفت بدن داريم. بدن فيزيكي يعني همين كه قابل مشاهده است اولين بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمي تواني ببيني بلكه يك حس شهودي لازم است تا آن را باور كني. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل مي گيرند. اگر تو عاشقي و اگر متنفري از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده اي. اين حالات شرايطي هستند كه از استعداد طبيعي بدن دوم ناشي مي شوند. سرچشمة انرژي عشق و تنفر يكي است و اين دو با هم هستند. اين كه چرا از يك فرد به خصوص خوشتان مي آيد و از فرد ديگري متنفر مي شويد تفاوت آنها در طبيعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوي تو سعي مي كني از جهت هاي متضاد فراتررويد و اين را از ديدگاه ديگري هم مي توان بررسي كرد. برخي ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسيم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسيم كرده. احساسي كه نسبت به ديگران داريم به هر دو بخش مربوط مي شود يعني گاهي با ديدن رفتارها و يا شنيدن حرف هاي يك نفر از او بدمان مي آيد و گاهي بدون داشتن دليل واضح و مشخصي از كسي بدمان مي آيد و اين حس از ناخودآگاه ما مي آيد. بخشي ا زذهن كه حد و مرزي ندارد و در مقايسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است. بخش ناخودآگاه جايي است كه اگر بتواني به آن دست يابي به كمال خواهي رسيد. وقتي از كسي بدت مي آيد از او فرار نكن تو مي تواني به او فكر كني و به دلايلي كه باعث تنفرت شده بيانديشي. اين حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتي تظاهر نكن كه متنفر نيستي با آن مواجه شو و دركش كن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 آبان1388ساعت 11:46 توسط Aty |
|
|
سلام .. به دوستاي عزيزم.. دوستايي كه اينقدر نبومدم بينشون تا كم كم اونها هم ديگه از دنياي مجازي من رفتن.. اما بودن توي اين دنياي مجازي به من اين امكان و داد كه خيلي دوستاي نابي داشته باشم .. مثل مهران .. مثل حامد .. ستاره .. صبا .. مهدي .. عليرضا .. حديث و محمد .. بهار .. باران .. مرضيه .. سياوش .. دايي فسقلي .. و همه و همه كسايي كه يه روزايي واسه كامنت گذاشتن واسشون از ليستاشون پرينت مي گرفتم تا كسي و از قلم نندازم.. اين دنياي مجازي به من خيلي چيزا ياد داد .. باعث شد تا يه مقدار از مسير زندگي مو با كمترين ريسك و با بيشترين بازدهي سپري كنم.. خب باالطبع منم مثل خيلي از دوستاي ديگه توشه بارمو از اينجا بلند كردم و به بقيه مسير زندگي ادامه دادم .. مثل سياوش كه تونست شكستشو فراموش كنه و دوباره شروع كنه .. مثل مهران و حامد كه ازدواج كردند و حامد كه حتي الان پدر هم هست.. مثل ستاره كه ازدواج كرد.. يا مهدي كه بالاخره راهشو انتخاب كرد.. نمي دونم عليرضا .. جوجوي بنفش .. حديث و محمد .. صبا .. چيكار كردن اما مي دونم كه حضورشون ديگه مثل سابق نيست.. هرچي كه بود و هرچي كه هست .. توي اون برهه اي كه مهم بود باشه .. بود.. و ما استفاده كرديم.. و يك دنيا راز رو فهميديم.. نمي دونم چرا امروز كه روز اول مهره .. اين حرفا و اين حس ها يادم اومد.. شايد به خاطر مطلبي بود كه توي وبلاگ سوگلي خوندم..
در هر صورت .. با اين آسموني كه از آخراي بهار (22 خرداد) شروع به گرفتن كرد .. .. نمي شه انتظار پاييز قشنگي رو داشت .. اما اميدوارم با بارونهاي پاييزي كه در انتظارمونه .. بتونيم خودمونو ، زندگيمونو ، كشورمونو بشوريم و پاكيزه كنيم..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 16:22 توسط Aty |
|
|
زندگي يعني؛ به صداي نفس چلچله ها گوش سپردن رقص کردن به هياهوي نسيم دست در دامن باد يک صدا خواندن با ناله ي برگ. زندگي يعني؛ آسمان را ديدن فکر کردن به زمين و به دنياي پر از سختي و غم خنديدن. زندگي يعني؛ همراه زمان رفتن و انديشه به آينده، نه زنداني آن. زندگي يعني؛ گريه با گريه ي ابر خنده با خنده ي گل خشم با غرش ابر زندگي يعني؛ عاشق بودن چون پروانه و شمع زندگي يعني اين! لبها و دلها، همه شيرين!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 15:21 توسط Aty |
|
|
امروز تولد عزيزترين ... قشنگ ترين ... با انرژي ترين ... و اثر گذارترين دوستم يعني سوگلي خانم گل بهترين و قشنگترين آرزوها ارزوني تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 11:8 توسط Aty |
|
|
با زندگي جفت شو شادي آنگاه از راه مي رسد كه با زندگي جفت مي شوي، آن گاه كه چيزي تو را از اين حالت بيرون مي برد،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 15:41 توسط Aty |
|
|
خود را همچون دانهاي در ميان زمستان حس مي كنم ، كه مي داند بهار نزديك است. جوانه پوسته را خواهد شكافت ، و زندگياي كه هنوز در من خفته است ، هنگامي كه فرا خوانده شود ، بايد به سوي سطح زمين بالا رود. سكوت دردناك است. اما در سكوت است كه همه چيز شكل مي گيرد، و در زندگي ما لحظه هايي هست كه تنها كار ما بايد انتظار كشيدن باشد. درون هرچيز، در اعماق هستي ، نيرويي هست كه چيزي را ميبيند و ميشنود كه هنوز قادر به دركش نيستيم. هر آنچه امروز هستيم، از سكوت ديروز زاده شده است، ما بس تواناتر از آنيم كه ميانديشيم. لحظههايي هست كه در آنها، يگانه راه آموختن، به كار نبردن هيچ ابتكاري، انجام ندادن هيچ كاري است. زيرا در اين لحظه هاي سكون، بخش نهان وجود ما فعال است و ميآموزد.
برگرفته از كتاب (( نامه هاي عاشقانه يك پيامبر )) سخنان جبران خليل جبران به گرداوري پائولو كوئليو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 دی1387ساعت 10:54 توسط Aty |
|
|
طبيعت سراسر هنر است ، اما سِرّ آن بر تو مكشوف نيست اتفاق و تصادف همه طرح و هدايت است ، كه از ديده ها پنهان است و ناموزونيها جمله هماهنگيهاست ، كه هنوز شناخته نشده است و شر و بديهاي جزئي در نظام كل همه خير محض است و به رغم غروري كه آدمي را گرفته است و به رغم اين عقل خطا كار پر چون و چرا يك حقيقت ، چون آفتاب ، روشن است و آن اين است كه هرچه هست همه در جاي خود نيكوست
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست (گلشن راز شبستري)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 آذر1387ساعت 14:50 توسط Aty |
|
|
ديده اي اقيانوس صدف هايي را كه خالي است ، به ساحل پرتاب مي كند . اما مرواريد را پرتاب نمي كند ... بايد غواصها به عمق آب بروند تا بتوانند مرواريدي صيد كنند. اگر مرواريد آسان ياب بود و به ساحل پرتاب ميشد ، ارزش آن مثل صدف بود . مراقب باش ساعات شبانه روزت صرف بازي با صدف ها در حاشيه اقيانوس نشود... برو ... در عمق آب ... برو ... مرواريد صيد كن .... وقتي مي خواهي براي صيد به عمق بروي ، بايد لباسهايت را بيرون بياوردي ... اين الفاظ مثل تكه سنگهايي توي جيب پالتوي پشمي است.. همه را به كناري بينداز و برو توي آب ، نرم و سبك ، مثل خود آب ! اگر بسته و منجمد بماني ، متوقف ميشوي... مراقب باش .. آنچه تو بدان احتياج داري ، حكمت است نه دانش.. اينكه مغزت پر از مطالب كتابها بشود، بارت سنگين بشود .. بشوي ((حمار يحمل اسفاراً)) چه سودي دارد ؟ سعادت كبري در حكمت است ، پل زدن بين دل و مغز . آن نقطه اي كه دل و مغز انسان ، به هم ميرسند. نقطه اتصال عشق و عقل ، آنجا حكمت است . اين (((راز سعادت كبري))) است ...
برگرفته از كتاب ميناگران .. نوشته سيد عطاء الله مهاجراني (ديدار مولانا با پروفسور سليم ))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 11:43 توسط Aty |
|
|
مردم دنيا سه دسته اند :
اول كساني كه از تجربيات خود مي آموزند ، اينها افرادي خردمندند .
دوم كساني كه از تجارب ديگران درس مي گيرند. اينها افرادي شاد و خوشبختند.
سوم كساني كه نه از تجربيات خود و نه از تجربيات ديگران چيزي نمي آموزند ، اين عده افرادي نادانند.
«اگ ماندنيو»
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 10:25 توسط Aty |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
آسمان سوگلي آسمان نقرهاي اولين قلب آبي خلوتگاه داستانهاي خواندني پيشنهادات يك كتاب جيبي |
|
RSS
|